خدا رحمت کند کسي را که اين امر ولايت ما را زنده ميسازد پرسيده شد امر شما چگونه زنده ميشود فرمود علوم و معارف و احاديث ما را فرا گرفته و به ديگران بياموزد زيرا مردم اگر با زيبايي هاي سخنان ما آشنا گردند از ما پيروي خواهند نمود. بحارالانوار جلد 2 صفحه 30

امام رضا (ع) مي فرمايند :

آخرين مطالب ارسالي
»

ای راهب کلیسا دیگر مزن به ناقوس
خاموش کن صدارا، نقاره می زند طوس

آیا مسیح ایران کم داده مرده را جان
جانی دوباره بردار با ما بیا به پابوس

آنجا که خادمینش از روی زائرینش
گرد سفر بگیرند با بال ناز طاووس 

خورشید آسمان ها در پیش گنبد او
رنگی ندارد آری چیزی شبیه فانوس


رویای ناتمامم ساعات در حرم بود
باقی عمر اما افسوس بود و کابوس

وقتی رسیدی آنجا در آن حریم زیبا
زانو بزن به پای بیدار خفته در طوس...




لينک مطلب
 توسط پدرام در ۱۳٩٠/٥/٢۸ ساعت ۱٢:٥٥ ‎ق.ظ نظرات ()

 

بقیه در ادامه مطلبhttp://www.imamrezatv.ir/files/posters/4168883.jpg



لينک مطلب
 توسط پدرام در ۱۳٩٠/٢/۳٠ ساعت ۱:۳۸ ‎ق.ظ نظرات ()

باز آمدم به طوس، به شهر و دیار دوست
شهر شهادت و حرم مشکبار دوست

شهرى که هست قبـله‌ عشّاق و عارفان
شهرى که هست مشتهر از اشتهار دوست

شهر وفا و طور لقاء مشهد رضا
دارد شرافت از شرف و اعتبار دوست

ز آن طوس گشته شهره آفاق کاندر آن
گردیده دفن، پیکر پر افتخار دوست

می‌سوختم ز آتش سوزان هجر او
شُکر آن که باز، کرد نصیبم جوار دوست

آب حیات و عمر ابد کی برابر است
با دولت حضور دمى در کنار دوست

امر جهان و نظم امور جهانیان
ز امر خدا است در کف با اقتدار دوست

صف بسته‌اند خیل ملائک به احترام
در روضه‌ مقدس گردون مدار دوست

ما را سخن ز بیش و کم و هست و نیست، نیست
بگزیده‌ایم خط و ره اختیار دوست

من کیستم که در ره او جان فدا کنم؟
جانم فداى آن که بود جان نثار دوست

جود و گذشت و مردى و ذره‌پرورى
رحم و وفا و مهر و کرم هست کار دوست

تنها نه خاکسار در دوست گشته‌ام
من خاکسارم آن که بـود خاکـسار دوست

در کفشدارى حرم شاه دین رضا
من کفشدار آن که بود کفشدار دوست



لينک مطلب
 توسط پدرام در ۱۳٩٠/٢/٢٩ ساعت ۱:٢۳ ‎ق.ظ نظرات ()

«قیصر امین‌پور»، شاعر بزرگ عصر انقلاب، درباره حضرت رضا(ع)، هشتمین امام شیعیان جهان، غزلی را سروده است.

متن شعر زیبای مرحوم قیصر امین پور در وصف امام رضا(ع) به این شرح است.

چشمه‌های خروشان تو را می‌شناسند
موج‌های پریشان تو را می‌شناسند

پرسش تشنگی را تو آبی، جوابی
ریگ‌های بیابان تو را می‌شناسند

نام تو رخصت رویش است و طراوت
زین سبب برگ و باران تو را می‌شناسند

از نشابور بر موجی از «لا» گذشتی
ای که امواج طوفان تو را می‌شناسند

اینک ای خوب، فصل غریبی سر آمد
چون تمام غریبان تو را می‌شناسند

کاش من هم عبور تو را دیده بودم
کوچه‌های خراسان، تو را می‌شناسند



لينک مطلب
 توسط پدرام در ۱۳٩٠/٢/٢۸ ساعت ۱:۱٩ ‎ق.ظ نظرات ()

در ادامه مطلب



لينک مطلب
 توسط پدرام در ۱۳٩٠/٢/٢۸ ساعت ۱:٠٠ ‎ق.ظ نظرات ()

در ادامه مطلب



لينک مطلب
 توسط پدرام در ۱۳٩٠/۱/٢۸ ساعت ۱:۱٠ ‎ق.ظ نظرات ()


تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.
Copyright © 2008 - 2010 All Right Reserved , www.behesht8.ir